خاطرات جانبازان و شهیدان ایران
قالب وبلاگ

چشمه خون

در چشمه خون وضو گرفتند نهان
از مســلخ نور تا به هنـگام اذان
با ساقی مست باده و جام زدند
آنان که به سوی صبح بودند روانه
آوازه‌ی عاشــقان ما دهـــر گرفت
آوای بلند شانه به هر شهر گرفت
تن جامه عاشقان برگیر و بپوش
کاشانه‌ی دوست، مارِ پر زهر گرفت
ما کز تب عشق سوی جانان رفتیم
بگذشته زجان و سربداران رفتیم
ای کاش که بازجان به تن بودبسی
کز لــذّت رفتنش کمـــاکان رفتـیم

- مهدی اثنی اشری

................................................................................................

غریبانه

یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
بشکسته سبوهامان، خون است به دل‌هامان
فریاد و فغان دارد، دردی کش میخانه
هر سوی نظر کردم هر کوی گذر کردم
خاکستر و خون دیدم، ویرانه به ویرانه
افتاده سری سویی، گلگون شده گیسویی
دیگر نبود دستی، تا موی کند شانه
تا سر به بدن باشد، این جامه کفن باشد
فریاد اباذرها، ره بسته به بیگانه
لبخند سروری کو، سرمستی و شوری کو
هم کوزه نگون گشته، هم ریخته پیمانه
آتش شده در خرمن، وای من و وای من
از خانه نشان دارد، خاکستر کاشانه
ای وای که یارانم، گل‌های بهارانم
رفتند از این خانه، رفتند غریبانه

-پرویز بیگی حبیب آبادی

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ ] [ ٩:۱٢ ‎ب.ظ ] [ امیر محمد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
موضوعات وب
 
آرشيو مطالب
امکانات وب

.

.